close
تبلیغات در اینترنت
از علی علیه السلام ، تا مهدی (عج)
تبلیغات

علی شناسی

تهدمت والله ارکان الهدی و انطمست

اعلام التقی و انفصمت العروه الوثقی

قتل ابن عم المصطفی

   
 

  ضربت خوردن امام علی عليه السلام

 

امام علي عليه االسلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام برآمد و حكام ايالات نيز در اجراي فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاي تجهيز شده را به خدمت وي اعزام داشتند.

تا اواحر شعبان سال چهلم هجري نيروهاي اعزامي از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخيله پيوستند، امام علي عليه السلام گروههاي فراهم شده را سازمان رزمي داد و با كوشش شبانه روزي خود در مورد تأمين و نهيه كسري ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد ، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاي عمر و عاص دل پركينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را ياري نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجري امام علي عليه السلام پس از ايراد يك خطابه به غراء تمام سپاهيان خود را به هيجان آوردهو آنها را براي حركت به سوي شام آماده نمود ولي در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگري را براي او نوشته و اجراي طرح وي را عقيم گردانيد.

فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار دادهبودند و سه تن از آنان به اسامي عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمر و بن بكر در يكي از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت مي كردند، در ضمن گفتگو به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزي و برادر كشي، معاويه و عمر عاص و امام علي عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا به سوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكي از اين سه نفر باشند عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل امام علي عليه السلام شد، عمر و بن بكر عهده دار كشتن عمر و عاص گرديد، برك بن عبدالله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرارداد بطور محرمانه و سري در مكه كشيده شد و براي اينكه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماهرمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميماندند براي اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براي انجام مأموريت خود به سوي مقصد روانه گرديد ، عمر و بن بكر براي كشتن عمر و عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را قرود آورد ولي در اثر دستپاچگي شمشير او به جاي فرق معاويه به ران وي اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بستري گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند ، معاويه گفت تو چه جرأتي داشتي كه چنين كاري كردي/

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم :معاويه گفت مقصودت چيست ؟ برك گفت همين الان علي را هم كشتند : معاويه او را تا تحقيق اين خبر زنداني نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و به روايت بعضي (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف يكم به نماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمر و عاص را تب شديديرخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد رود و به پيشنهاد پسرش قاضي شهر را براياداي نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضي سر بسجده داشت عمر و بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد ، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصريان افتاد ، چون خواستند او را نزد عمر و عاص برند مردم وي را بعذابهاي هولناك عمر و عاص تهديدش مي كردند و عمر و بن بكر گفت مگر عمر و عاص كشته نشد؟ شمشيري كه من بر او زده ام اگر وي از آهن هم باشد زنده نمي ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتي قاضي شهر است نه عمر و عاص!.

بيچاره عمر و بن بكر آنوقت كه فهميد كه اشتباها قاضي بيگناه را به جاي عمر و عاص كشته است لذا از كثرت تاسف نسبت به مرگ قاضي و عدم اجراي مقصود خود به گريه افتاد و چون عمر و عاص علت گريه را پرسيد گفت : من به جان خود بيمناك نيستم بلكه تاسف و اندوه من از مرگ قاضي و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاي خود ماموريتم را انجام دهم. عمر و عاص جريان امر را از او پرسيد عمر و بن بكر ماموريت سري خود و رفقايش را براي او شرح داد آنگاه بدستور عمر و عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مامورين قتل عمر و عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم:

اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسي را آگاه گرداند در منزل يكي از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد ، روزي بديدن يكي از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيبا روئي به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست امام علي عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائي او گرديد و از وي تقاضاي زناشوئي نمود.

قطام گفت براي مهريه من چه خواهي كرد؟ گفت هر چه تو بخواهي

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن علي بن ابيطالب است.

شاعر گويد:

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحهكمهر قطام من غني و معدم

ثلاثه الاف و عبدو و قنيهو ضرب علي بالحسام و المسمم

و لا مهر اغلي من علي و ان غلاو لا فتك الادون فتك بان ملجم

يعني تا كنون نديده ام صاحب كرمي را از توانگر و درويش كه (براي زني) مانند مهر قطام مهر كند.

( و آن عبارت است از سه هزار درهم پول و غلام و كنيزي و ضربت زدن به امام علي عليه السلام با شمشير زهر آلود.

و هيچ مهري هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن امام علي عليه السلام گرانتر نيست و هيچ تروري مانند ترور ابن ملجم نيست. باري ابن ملجم كه خود برا ي كشتن آنحضرت از مكه به كوفه آمدهو نمي خواست كسي از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستي برايت فراهم ميكنم اما كشتن علي بن ابيطالب را من چگونه مي توانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادي كسي نمي تواند به او دست يابد بايد او را غافل گير كني و غفله به قتل برساني تا درد دل مرا شفا بخشي و از وصالم كامياب شوي و چنانچه در انجام اينكار كشته گردي پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!.

ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نيامدم مگر براي همين كار ، قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا ياري ميكنم و تني چند به كمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وي خواست كه در اينمورد به ابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضي كه با امام علي عليه السلام داشت) پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردي از قبيله اشجع را به نام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعني همان منافقي را كه در صفين امام علي عليه السلام در آستانه پيروزي مجبور به متاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانيد ، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش به مسجد آمده و منتظر ورود امام علي عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه امام علي عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر مي داد حتي در يكي از روزهاي ماه رمضان كه بالاي منبر بود دست به محاسن شريفش كشيد و فرمود شقي ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و به همين جهت روزهاي آخر عمر خود را هر شب در منزل يكي از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود ، گاهي به آسمان نگاه مي كرد و حركات ستارگان را در نظر مي گرفت و هر چه طلوع فجر نزديك تر مي شد تشويش و ناراحتي آنحضرت بيشتر ميگشت به طوريكه ام كلثوم پرسيد: پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتي؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه ها و صحنه هاي كار و زار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامي مبارزهكرده ام ، چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله ها برده و ابطار رزمجوي عرب را به خاك و خون افكنده ام ترسي از چنين اتفاقات ندارم ولي امشب احساس مي كنم كه لقاي حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك به پايان رسيد و علي عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابي كه هر شب در آن خانه در آشيانه خود ميخفتند پيش پاي امام جستند و در حال بال افشاني بانگ همي دادند و گويا مي خواستند از رفتن وي جلوگيري كنند.

امام علي عليه السلام فرمود اين مرغ ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله ها بلند خواهد شد. ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروي . امام علي عليه السلام فرمود اگر بلاي زميني باشد من به تنهايي بر دفع آن قادرم و اگر قضاي آسماني باشد كه بايد جاري شود.

س امام علي عليه السلام روي به مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ايستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لالك يا علي ضربتي به سر مبارك آنحضرت فرود آورد و شمشير او بر محلي كه سابقا شمشير عمر و بن عبدو دبر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشاني شكافت و اين ملجم و همراهانش فورا بگريختند . خون از سر مبارك امام علي عليه السلام جاري شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود:

بسم الله و بالله و علي مله رسول الله فزت و رب الكعبه.

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقنا كم و فيها نعيد كم و منها نخرجكم تاره اخري.

(شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مي گردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث تان مي كنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل از ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدي و انظمست اعلام التقي و انفصمت العروه الوثقي قتل ابن عم المصطفي قتل علي المرتضي قتله اشقي الاشقياء.

(به خدا سوگند ستونهاي هدايت در هم شكست و نشانه هاي تقوي محو شد و دستاويز محكمي كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفي صلي الله عليه و آله كشته شد ، علي مرتضي به شهادت رسيد و بدبخت ترين اشقياء او را شهيد نمود.)

همهمه و هياهو در مسجد برپا شد حسنين عليهماالسلام از خانه به مسجد دويدند عده اي هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند ، حسنين به اتفاق بني هاشم علي عليه السلام را در گليم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند، طبيب بالاي سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاينه و آزمايش پرداخت ولي با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانيده و اميد بهبودي نمي رود.

امام علي عليه السلام از شنيدن سخن طبيب برخلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردباري به حسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا علي عليه السلام زا هيچگاه ترس و وحشتي از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براي مرگ مشتاقتر از طفل براي پستان مادر بود.

امام علي عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گريبان بود ، او شب هجرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود، امام علي عليه السلام در غزوات اسلامي همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وي قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند ، او ميفرمود براي من فرق نمي كند كه مرگ به سراغ من آيد و يا من به سوي مرگ روم بنابراين براي او هيچگونه جاي ترس نبود، امام علي عليه السلام وصيت خود را به حسنين عليهما السلام چنين بيان نمود:

اوصيكما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما ، و لا تاسفا علي شيء منها روي عنكما ....

شما را به تقوي و ترس از خدا سفارش مي كنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه دنيا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براي پاداش (آخرت) كار كنيد، ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را ياري نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوي و ترس از خدا و تنظيم امور زندگي و سازش ميان خودتان سفارش مي كنم زيرا از جد شما پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم كه مي فرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبي) است، از خدا درباره يتيمان بترسيد و براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهي سير و گاهي گرسنه باشند) و در اثر بي توجهي شما در نزد شما ضايع نگردند، درباره همسايگان از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش مي كرد تا اينكه ما گمان كرديم براي آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد. و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن به آن بر شما پيشي نگيرند ، درباره نماز از خدا بترسيد كه آن ستون دين شما است و درباره خانه پروردگارتان (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالي نگذاريد كه اگر آن خالي بماند (از كيفر الهي) مهلت داده نمي شويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جان و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگي و بخشش به يكديگر باشيد و از پشت كردن به هم و جدائي از يكديگر دوري گزينيد ، امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمراني كنند و آنگاه شما (خدا را براي دفع آنها مي خوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اي فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده است در خونهاي مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من ، بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن ، ضربتي به وي بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه مي فرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : ضربت خوردن امام علی عليه السلام , مام علي عليه االسلام پس از خاتمه جنگ نهروان , علی , یاعلی , شیعه علی , شیعه چیست ؟ , شیعه یعنی چه , شناخت بیشتر امام علی (ع) , همه چیر درباره علی , محمد - علی - حسن - حسین - فاطمه , 5 تن , راز ذریه علی , عمر و عاص ,
بازدید : 19
تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 زمان : 5:51 | نویسنده : ایرج | نظرات ()